
نام کتاب: ملکوت
نویسنده: بهرام صادقی
ناشر: زمان
رده: از خوبهای داستان فارسی
.
🟠 داستان بلند «ملکوت» بارِ فلسفی عمیقی دارد و سبک آن، رئالیسم جادویی است. این داستان دربارهی فردی به نام آقای مودت و سه تن از دوستانش است که در نیمه شبی با حلول جن به بدن آقای مودت دچار ماجراهایی میشوند. ملکوت از دو کتاب عالی «بوف کور» و «یکلیا و تنهایی او» تاثیر گرفته و خود تبدیل به اثر منحصربهفرد دیگری شده است.
.
🟢 هر فصل از ملکوت با جملهای از متون مقدس یا عارفانه شروع میشود که با محتوای داستان ارتباط دارد. دو شخصیت محوری و مهم داستان «دکتر حاتم» و «م.ل» هستند. دکتر حاتم نمادی از مرگ و شیطان و م.ل. نمادِ انسانِ گناهکار است. دکتر حاتم اندامی جوان و چهرهای پیر دارد که یادآور عزرائیل است و ما او را در شب آخر با شنلی سیاه میبینیم. مخاطب از همان ابتدای داستان متوجه عجیب بودن دکتر حاتم میشود. او مردی است چهارشانه، که نیمی از بدنش جوان، و نیم دیگرش سالخورده است. تا ساعت یک بامداد بیشتر بیمار نمیپذیرد، ولی شبها همیشه بیدار است. در جواب اینکه چند سال دارد میگوید سنش خیلی زیاد است ولی نمیداند چند سال دارد! همیشه عقیم بوده و هیچ فرزندی ندارد. هرسال همسران و شاگردان جدیدش را میکشد و با آنها صابون درست میکند!
.
🔴 از متن کتاب: «مساله برای من باور کردن یا باور نکردن است. نه بودن یا نبودن. زیرا من همیشه بودهام! در همه سفرهایم، پای پیاده، در دل کجاوهها، روی اسبها و درون اتومبیلها، وقتی که برف و بوران جادهها را مسدود میکرد، یا آن زمان که از میان درختان گل میگذشتم، و آن غروبی که به شهری میرسیدیم و به سراغ مهمانخانهاش میرفتیم یا در سحری که باران بر سرمان میریخت و درِ خانه رعیتی را میکوفتیم که پناهمان بدهد، در صبحی که تک و تنها به میدان دهی میرسیدیم و از سر چاه آب برمیداشتم و میخوردم، اگر یکی از زنهایم همراهم بود و اگر تنها بودم، همیشه بودهام.»
.
✍️👩🏻💻 نویسنده: نرگس لالانی
