
نام کتاب: آئورا
نویسنده: کارلوس فوئنتس
مترجم: عبدالله کوثری
ناشر: نی
.
🟢 رمان «آئورا» یکی از درخشانترین آثار کارلوس فوئنتس، نویسنده مکزیکی و از چهرههای شاخص ادبیات آمریکای لاتین است. این اثر نخستینبار در سال ۱۹۶۲ منتشر شد و از همان آغاز با نثر شاعرانه و فضای رازآلودش توجه منتقدان را جلب کرد. «آئورا» داستانی کوتاه اما تأثیرگذار است که در مرز میان واقعیت و خیال، عشق و مرگ، حضور و غیبت حرکت میکند.
این اثر بهدلیل ترکیب عناصر معمایی، خیالپردازی و رئالیسم جادویی، جایگاهی ویژه در ادبیات معاصر آمریکای لاتین دارد. در سال ۱۹۶۶ فیلمی سینمایی با بازی ریچارد جانسون، روزانا شیافینو و جیان ماریا ولونته با اقتباس از این کتاب بر روی پردهی سینما به نمایش درآمد.
.
🟣 داستان از زبان دومشخص روایت میشود؛ روایتی نادر و جذاب که خواننده را بیدرنگ به درون ماجرا میکشاند. شخصیتی به نام «فیلیپه مونترو»، تاریخنگار جوانی است که آگهی استخدامی را در روزنامه میبیند: پیرزنی به نام «کونسوئلو» به دنبال کسی است که یادداشتهای شوهر درگذشتهاش را تنظیم کند. مونترو به خانهی تاریک و مرموز او میرود و در آنجا با دختری جوان و زیبا به نام «آئورا» روبهرو میشود؛ دختری که حضورش مرز میان گذشته و حال، زندگی و مرگ را درهم میشکند.زنی پیر، مردی جوان و زنی جوان، در خانهای که همهچیز در آن بوی گذشته میدهد و گویی تنها نیرویی که آن را برپا نگه داشته یادها و نفسها و عطرهای گذشته است. اما در این میان چیزی ناشناختنی، جادویی شگفت در کار است تا از گذشته بگذرد و به اکنون و آینده، به جاودانگی، برسد:جاودانگی عشق، جاودانگی جوانی. آئورا، نام دیگر تمناست.
.
🔴 نظر شخصی: «آئورا داستانی کوتاه، معماگونه و نمادین است؛ برای مثال در پایان که کنسوئلو میگوید: “ما او را دوباره با هم میآوریم.” این جمله نشاندهندهی چرخهی تکرار، تجدید و بازگشت عشق و هویت است که درونمایهی اصلی داستان است. ترجمهی عبدالله کوثری، اگرچه محدودیتهای ترجمه را دارد، اما از لحاظ انتقال فضا، حس تاریکی و تعلیق و هماهنگی با زبان فارسی، اثری دلانگیز است. همچنین ابتدای داستان که نویسنده تنها در یک بند و در قالب بررسی مشخصات آگهی استخدام، شخصیت اصلی رمان را کوتاه، کامل و جامع به مخاطب معرفی میکند، ابتکار و نبوغ تحسینبرانگیز است.»
.
🔵 از متن کتاب (اولین بند کتاب که به آن اشاره کردهام):
«آگهی را در روزنامه میخوانی. چنین فرصتی هر روز پیش نمیآید. میخوانی و باز میخوانی. گویی خطاب به هیچکس نیست مگر تو. حتی متوجه نیستی که خاکستر سیگارت در فنجان چایی که در این کافهی ارزان کثیف سفارش دادهای، میریزد. بار دیگر میخوانیش: “آگهی استخدام: تاریخدان جوان، جدی، باانضباط، تسلط کامل بر زبان فرانسهی محاورهای. کسی که مدتی در فرانسه زندگی کرده باشد، مقدم است … چهار هزار پسو در ماه، خوراک کامل، اتاق راحت برای کار و خواب.” تنها جای نام تو خالی است. این آگهی میبایست دو کلمهی دیگر هم میداشت، دو کلمه با حروف سیاه بزرگ: فلیپه مونترو.»
.
✍️👩🏻💻 نویسنده: نرگس لالانی
