معرفی کتاب دایی‌جان ناپلئون

نام کتاب: دایی‌جان ناپلئون

نویسنده: ایرج پزشکزاد

نشر: فرهنگ معاصر

رده: از بهترین‌های داستان فارسی

.

🔵 کتاب رمان «دایی جان ناپلئون» در سال ۱۳۴۹ چاپ شد. ژانر کتاب تلفیقی از ژانرهای اجتماعی و طنز و از نوع «داستان بلوغ» است. این کتاب به زبان‌های روسی، انگلیسی، آلمانی، نروژی، عبری، فرانسوی و… ترجمه شده است.

این رمان از پرفروش‌ترین کتاب‌های ایرانی‌ و بهترین اثر نویسنده است. پزشکزاد در این کتاب با زبانی طنز مردم و آداب‌ورسوم عامیانه‌ی جامعه‌ی ایرانی را هم نقد می‌کند و هم پیچیدگی، سرزندگی و انعطاف پذیر بودن فرهنگ و جامعه ایرانی را به مخاطب نشان می‌دهد.

.

🟢 ناصر تقوایی در سال ۱۳۵۵ مجموعه‌ی تلویزیونی موفق «دایی جان ناپلئون» را با اقتباس از این کتاب ساخت که با استقبال مخاطبان آن زمان روبه رو شد.

پروفسور دیک دیویس درباره‌ی کتاب دایی جان ناپلئون چنین می‌گوید: «وجود چنین رمانی در ادبیات ایران، به حد اعلی کمیک و مبتکرانه، مملو از شخصیت‌های به‌ یادماندنی در کشاکش زد و خوردهای مضحک ممکن است خواننده‌ی غربی را، که عادت کرده با شنیدن نام ایران به یاد صحنه‌های جدی بیفتد، دچار شگفتی کند. حال آن‌که در خود ایران این رمان شاید شناخته‌ترین و محبوب‌ترین داستانی باشد که پس از جنگ جهانی دوم در این کشور نوشته شده است.»

.

🟠 داستان از زبان سعید، خواهرزاده‌ی دایی‌جان روایت می‌شود. دایی‌جان ناپلئون بزرگ خانواده و یک ارتشی‌ پایین رتبه است. او به‌قدری از نبردهای خود با انگلیسی‌ها و کشتن قشون آن‌ها بلوف زده که خودش نیز باورش شده که دولت انگلیس برای انتقام به دنبال اوست. راوی عاشق دختردایی خود (لیلی) است، اما دایی جان با شوهر خواهر خود (پدر راوی) رابطه‌ی خوبی ندارد و می‌خواهد لیلی را به پوری (پسر برادرش) بدهد. راوی سعی در بهبود اوضاع دارد، اما دایی جان و پدر راوی دائم سر قضیه اشرافیت خانواده و انگلیس و ناپلئون دعوا دارند.

.

🟣 نظر شخصی: «به نظر می‌رسد دایی جان ناپلئون نماینده‌ی قشری از جامعه‌ی ماست که به‌جای انعطاف‌پیری و مدیریت صحیح امور داخلی خود، گرفتار توهم توطئه‌ی بیگانگان است و هر اتفاقی را به توطئه بیگانگان علیه خویش تعبیر می‌کند. کتاب و اقتباس تلوزیونی آن، هر دو از بهترین آثار هنری ایرانی هستند که لحظات شیرین و سرشار از لبخندی را به مخاطب هدیه می‌دهند.»

.

🟡 از متن کتاب: «من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک سیزده مرداد حدود ساعت سه و ربع کم بعدازظهر، عاشق شدم. تلخی‌ها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود، شاید اینطور نمی‌شد.».

.

✍️👩🏻‍💻 نویسنده: نرگس لالانی

دیدگاهتان را بنویسید