هر گونه واحد آمیزش اجتماعی یک «رفتار متقابل» نام دارد. هر گاه یک انسان با انسانی دیگر در تماس باشد. دیر یا زود یکی از آنها حرفی میزند یا علامتی نشان میدهد که آن را «انگیزهی رفتار متقابل» میگویند. سپس آن شخص نیز برای پاسخ حرفی میزند یا علامتی را در پاسخ نشان میدهد که آن را «پاسخ رفتار متقابل» میگویند. «تحلیل رفتار متقابل» روش بررسی این رفتارهاست تا مشخص شود کدام جنبه از شخصیت ناخودآگاه انسان در این رفتار دخالت دارد. نمادهای تحلیل رفتار متقابل سه دایره است که هریک نمودار یک قسمت از شخصیت انسان است: والد، کودک، بالغ. تحلیل رفتار متقابل، فهمیدن این واقعیت است که کدام یک از این سه قسمت از شخصیت من این تبادل رفتار را شروع میکند و کدام یک از این سه قسمت طرف مقابل، پاسخ من را میدهد.
پیشتر نیز فروید به این نکته اشاره داشت که عوامل ستیز درونی شخصی در ضمیر ناخودآگاه نهفته است که این عوامل را میتوان به بخشهای زیر در تصویر تقسیم کرد:

افزون بر گفتهی فروید، باید این را درنظر داشته باشیم که هر فردی منحصربهفرد است و هر یک از ما مختصات ارثی ویژهی خود را دارد. این مختصات ارثی شامل اطلاعاتی تعیینکننده است که چگونگی اثر انگشت ما، چگونگی ظاهر ما، چگونگی کارکردهای جسمانی و روانی ما را مشخص میکند. تاریخچهی زندگی هریک از ما نیز منحصربهفرد است و با جزئیات کامل در مغز ما ثبت میشود. هرکس در موقعیتی متفاوت با دیگری به دنیا میآید؛ حتی خواهر و برادرهای یک خانواده! این بستگی به آن دارد که فرد بچهی چندم خانواده هست؟ در سالهای اولیه زندگی فرد، وضع زندگی خانواده چگونه بوده است؟ یا در آن زمان رابطهی پدرومادر بایکدیگر چگونه بوده است؟ فرد از ارتباط پدرومادرش بایکدیگر و از ارتباط اعضای خانواده با خود کوچکش چه باورهایی را درونی کرده است؟ همچنین هر فرد با خلقوخوی متفاوت و مجزای خویش به دنیا میآید.
این تاریخچهی منحصربهفرد از تجربههای اولیه زندگی برای همیشه ضبط میشود و بهدلیل همین منحصربهفرد بودن، طرز برخورد هر یک از ما با زشتیها و زیباییها متفاوت است. مناظر و صداها و بوها نیز بهدلیل منحصربهفرد بودن افراد، تأثیرات متفاوتی بر آنها دارند. مثلا اگر شما یک اتومبیل قرمز شیک ببینید، مغز شما به سراغ اولین ضبطهای شما از اتومبیل قرمز شیک میرود، اگر همراه آن خاطرهی خوبی بود، احساسات خوب را نسبت به اتومبیل قرمز در شما برمیانگیزد و بالعکس، اگر همراه آن خاطرهی بدی بود، احساسات بد را نسبت به اتومبیل قرمز در شما برمیانگیزد. رویدادهای زندگی از ابتدا تا کنون، جزء به جزء با تصویر و صدا و بههمراه احساسات مربوط به آن رویداد ضبط میگردند. یک رویداد یا خاطره با احساس مربوط به آن بهطرزی ناگشودنی در هم قفل و در حافظهی بلندمدت ذخیره میشوند، بدانگونه که بعدا یکی را بدون دیگری نمیتوان برانگیخت. دریافتها و احساسهای ما در مواجه با اولین اتفاقهای زندگی با یکدیگر عجین میشوند. این احساسات واقعی هستند و از دوران کودکی در ما ضبط شدهاند و در هر لحظه از زندگی ما پیوسته نواخته میشوند.
این تجربههای ضبطشده، تقریبا همهی اطلاعاتی را که سبب رفتارمتقابل ما با دیگران میشود را ارائه میدهند. این تجربهها گاهی در خودآگاه و گاهی در ناخودآگاه ما هستند و افزون بر آن فرد نه فقط به یاد میآورد که چه احساسی داشته است، بلکه همین الان آن احساس را دارد. همهی ما یک روز کودک بودهایم و تجربهی امروز ما با عبور از رویدادها و احساسهای کودکی که با جزییات کامل ضبط شدهاند، پالایش یافته است. احساسهای کنونی ما کاملا با احساسهای ضبط شدهی نظیر آن در گذشته به هم مرتبط است؛ بهخصوص ضبطهای اولیه که در سالهای پیش از مدرسه صورت گرفته است.
خبر خوب آنکه ما میتوانیم احساسهایمان را تغییر بدهیم. شناخت احساسهایمان و منشأ آنها کمک بزرگی به تغییر رفتار میکند که در ادامه حتما شیوهی آن را توضیح خواهیم داد. با استفاده از ابزار تحلیل رفتار متقابل، احساسات خوب را ایجاد میکنیم و احساسات بد را مدیریت و کنترل میکنیم. بیشترین علت احساسات منفی در مردم، شکست در سازگاری با شرایطی است که فرض بر آن بود که برای خوب بودن باید به آن عمل کنیم. همان اگرهای مهمی که کانت آن را مشتی اصول و قواعد کلی حاکم بر زندگی ما مینامید.

اولین موضوعی که در مبحث تحلیل رفتارمتقابل، با آن آشنا میشویم: عاملها
عامل اول: والد
والد شامل ضبطهای خارجی است. شامل انبوه بسیار عظیمی از سوابق رویدادهای خارجی در مغز است که بدون سوال و حتی با زور، در پنج سال اولیه زندگی فرد دریافت میشود. این ضبطهای دورهای قبل از تولد اجتماعی شخص را شامل میشود؛ یعنی پیش از آنکه کودک خانه را ترک کند و بهخاطر ضرورت اجتماعی وارد مدرسه شود. همهی چیزهایی که کودک از پدر و مادرش میبیند یا میشوند در نوار والد، بدون اصلاح و مستقیما ضبط میشود. در این دوره، موقعیت بچهی کوچک، نیاز حیاتی او به پدر و مادر و عدم توانایی او در فهم و درک معانی، تصحیح و توضیح را برای او غیرممکن میسازد. پس، در جنبهی والد انسان، همهی کدها، اخطارها و قوانین و مقررات که بچهها از پدر و مادر خود شنیدهاند یا در رفتارشان دیدهاند؛ ضبط شده است و بانگ آن پیوسته تکرار میشود: هزاران هزاران نه! هزاران هزاران نکن! هزاران هزار احکام اولیه، هشدارها و اخطارها و ارزشها و ضدارزشها! اخمها و ناراحتیها و نهیکردنها و بالعکس، لبخندها و تحسینها و تاییدها! همهی اینها مجموعهای از ضبطهای دائمی هستند. هیچکس نمیتواند آنها را از مغزش پاک کند. این نوارهای ضبط شده در همهی طول عمر وجود دارند و همیشه آمادهی شروع و نواختن با نفوذ بسیار و مقتدرانه هستند.
حال اگر گفتار یا رفتار والدین با آنچه آنها از کودک طلب میکنند متفاوت باشد، تناقض در رفتار و خواستهی کودک پدید میآید که سبب اغتشاش فکری و ترس او میشود. این اطلاعات ناجور و متناقض، عامل والد را ضعیف و شکننده میکند و والد عامل منفی نیرومندی در شخصیت و زندگی فرد خواهد شد و برای او بیاطمینانی، ناسازگاری و ناامیدیهای بسیاری را رقم خواهد زد.
نکته 1: در دنیای امروز، تلوزیون و اینترنت نیز در شکلگیری والد نقش بسیار مهمی را ایفا میکنند. هر آنچه که کودک میبیند و میشنود و در ذهن خود ضبط میکند، درست مانند رفتار و گفتار پدر و مادر در شکلگیری عامل والد اثرگذار است.
نکته 2: والد ما ترکیبی از شش منبع است: 1- والد پدر 2- بالغ پدر 3- کودک پدر 4- والد مادر 5- بالغ مادر 6- کودک مادر
نکته 3: ما نمیتوانیم والد را تغییر بدهیم؛ زیرا این پیامهای ضبط شده، هزکری پاک نمیشوند. آنها در مغز ما پیوندهای نورونی ایجاد کردند و کمکم با تعداد ضبطهای بیشتر، پیوستگی نورونی افزایش یافته است.
نکته 4: هنگامی که همسر ما امروز سر میز صبحانه، هنگام خوردن چای، اخمهایش را درهم میکند، احساسهای ما نهتنها از نگاه ملامتبار و اخمهای گذشتهمان سرچشمه میگیرد و احتمالا همراه است با پیامهایی از بانک حافظهی ما دربارهی چای؛ سرد و غلیظ و بیمزه. سپس گفتوگوهای درونی بازنواخته میشوند. گفتوگوهایی که در وضعیت مشابه ثبت شوند. کودک و والد نیز همان وضع و حالی را دارند که آن روزها داشتند: والد دومتر قد دارد و کودک یک وجب و والد شروع میکند به غرغر و سرزنش کردن کودک. گفتوگوهای درونی ما با خودمان، چه منفی چه مثبت، بازتابی از این گفتوگوهای اولیه است. سه قرن پیش پاسکال نوشت: «انسان به گونهای است که اگر پیوسته به او بگویند احمق است، باور میکند و اگر خودش نیز پیوسته این مطلب را به خودش بگوید، پس از مدتی خودش را وادار میکند که در رفتار و زندگی نیز، آن را بپذیرد.»
عامل دوم: کودک
کودک شامل ضبطهای درونی از احساسات کودکی ماست نسبت به آنچه که میبیند و میشنود. کودک پیوسته لذت حرکت کردن و کشف کردن، شادی و هیجان را دارد و از طرف دیگر کمکم میفهمد که باید این لذتها و رضایتمندیهای اساسی را بهخاطر رضایت و علاقهی پدرومادر و تایید عاقل بودن کنار بگذارد؛ که اگر کنار نگذارد، نتیجهی آن تأدیب و بالا آمدن احساسات منفی در کودک است که او را به این باور میرساند: «من خوب نیستم!» این نتیجهگیریها و تجربیات مداوم و احساسات منفی در پی هم میآیند و یکدیگر را تایید و تثبیت میکنند. درحقیقت، درون هر فرد یک کودک نهفته است که احساس میکند «من خوب نیستم!» البته که تجربههای مثبت و شاد هم ضبط شدهاند و هنوز نیز همراهی آنها با عاملی دیگر، آن عامل را تبدیل به امری جذاب، خواستنی و دوستداشتنی برای فرد میکند.
نکته: چه هنگام کودک و والد از ضبط کردن باز میایستند؟ درست همان روزی که بچه، خانه را بهسوی مدسه و اولین تجربهی اجتماعی مستقل خود ترک میکند. البته همهی این تجربیات مستقل تایید و تقویت همان چیزهایی است که تاکنون ضبط شدهاند. کودک تلاش میکند که هر آنچه از والد خود درونی کرده است را روی دیگران بهکار ببرد. او با دیگران همانگونه رفتار میکند که والد با او در تجربهی نخست رفتار کرده است. او دربارهی جهان هستی، همان اندیشه را دارد که والد به او امر ونهی کرده است و البته همانگونه شاد خواهد شد که در سالهای نخست زندگی شاد شده است.
عامل سوم: بالغ
تا قبل از سن مدرسه، شخص هم کودک است و هم والد؛ اما آنچه در او نیست توانایی آن است که خودش فکر کند و از روی فکر خویش کاری را انجام بدهد یا بتواند اطرافیان و محیط خویش را بسنجد؛ او تاکنون فقط به سادگی هر آنچه پیش آمده را پذیرفته است. کودک از دهماهگی، کمکم شروع به رشد بالغ خود میکند، این تجربه با تجربهی از جا حرکت کردن، آغاز میشود، میتواند اشیاء اطراف خود را بسنجد و به تحرک بپردازد، گشت بزند و شروع به گشت زدن و ضبط اطلاعاتی کند که خودش از راه تحقیق و سنجش بهدست آورده است. پس والد و کودک از پیش از سالهای تولد شروع به ضبط میکنند و تا سن مدرسه ادامه دارند، اما بالغ از دهماهگی به بعد شروع میکند و تا آخر عمر ادامه دارد.

بالغ در سالهای اولیهی زندگی بسیار شکننده و آزمایشی است و بهآسانی مغلوب فرمانهای والد یا اسیر ترسهای کودک میشود. به مرور، بالغ هرچه خودش کشف و استنباط کرده است را میگذارد کنار آنچه کودک احساس کرده است و آنچه والد حکم میکند. سپس هر سه را باهم بررسی میکند، احتمالات را بررسی میکند، آزمون و خطا میکند و بهترین راه را برمیگزیند. مثلا فرد پولی را روی زمین میبیند، کودک میگوید که پول را بردار، والد دستور میدهد که این کار حرام است! بالغ سریع بررسی میکند که کار درست کدام است!
در دوران رشد بالغ، اگر دستورات پدر و مادر و رشد والد براساس حقیقت و واقعیت باشد، بچه نیز توسط بالغ خود بهتدریج دارای مناعت طبع میشود و حس کامل بودن خواهد داشت و آنچه خودش محک میزند و کشف میکند، برایش همیشه معتبر خواهد ماند؛ ارزشهای دائمی که او میتواند همیشه به آنها اعتماد داشته باشد.

اگر هواپیمایی را درنظر بگیریم. یک بال آن (بال چپ) کودک ما و بال دیگر آن (بال راست) والد ماست و بدنهی هواپیما نیز بالغ ماست. بیشتر زمانی که هواپیما درحال پرواز است، میبایست روی بدنه باشد و فقط برای دور زدن از بال سمت چپ و برای فرودآمدن از بال سمت راست استفاده کند و در مواقع ضروری نیز از هر دو بال و بدنه باهم استفاده کند. ما نیز باید از بالغ برای حرکت در زندگی استفاده بکنیم و بالغ باید انقدر قوی شود که بتواند تعادل بین کودک و والد را برقرار و مدیریت کند و تنها در موارد نیاز به سمت کودک یا والد سنگینی کند.
دومین موضوعی که در مبحث تحلیل رفتارمتقابل، با آن آشنا میشویم: وضعیتها
تحلیل رفتار متقابل افراد اعتقاد دارد که افراد در ارتباط خود با انسانها، در سالهای اولیه زندگی (ضبط والد و کودک) یکی از چهار وضعیت زیر را تشخیص میدهند و سپس تا پایان عمر تمایل دارند که این وضعیت را ادامه دهند.
این چهار وضعیت عبارت هستند از:
- من خوب نیستم، شما خوب هستید.
- من خوب نیستم، شما خوب نیستید.
- من خوب هستم، شما خوب نیستید.
- من خوب هستم، شما خوب هستید.
دو راه وجود دارد که شخص بتواند از وضعیت یک تا سه (وضعیتهای نادرست) خارج و سپس وارد وضعیت چهارم (وضعیت درست) بشود:
شخص آن پیشنویس زندگی اولیه را که احساس خوب نبودن او را تایید و تقویت میکنند، دوباره زنده کند و برآن مسلط شود؛ زیرا این پیشنویس زندگی بهدست کودک نوشته شده است. ممکن است خوب نبودن در کنار مردمی که خوب هستند بهقدری برای کودک دردناک باشد که برای نوازش گرفتن به قوهی تخیل و وانمودکردن روی میآورند، در خیال خود با نقشههای عجیب و پر از آرزوی (اگر من …. یا وقتی که من …) سرگرم میشوند. فرد باید متوجه این امر شده و بر آن مسلط شود. یا اگر فردی پیشنویس زندگیاش را اینگونه نوشته است که من خوب نیستم، پس ثابت میکنم که بد هستم و در همهی عمر به لگد زدن، تف انداختن و پنجول کشیدن میپردازد تا فقط درستی وضعیتی که تشخیص داده است را نشان بدهد، که نهایت این وضعیت تسلیم شدن و خودکشی است.
2. اتخاذ وضعیت ضد پیشنویس از طریق آگاهانه و درست
اگر وضعیت ضدپیشنویس بهصورت ناآگاهانه و نادرست اجرا گردد، فرد بهدنبال دوستان یا همکارانی میگردد که در شخصیت خود والد بزرگی دارند و او از آنها نوازشهای بزرگی انتظار دارد، چون والد بزرگتر دلیل بر وجود نوازشهای بیشتر و بزرگتر است. فرد مشتاق و آمادهی انجام خدمات و برآوردن درخواستهای دیگران هستند تا بدینگونه تایید و نوازشهای آنان را دریافت کنند. این گروه محکوم به یک عمر کوهنوردی هستند ولی فقط با این نتیجه که هر وقت به قله رسیدند، کوه دیگری را دربرابر خود مشاهده میکنند. البته که وضعیت با موفقیتهای بیشتر و نوازشهای بیشتر تغییر نمیکند، این باور هنوز هم وضعیت اتخاذ شدهی فرد است که: «من هر چه میکنم، بازهم خوب نیستم!»
هنگامی که فرد مهارتهای درست برای اتخاذ وضعیت ضدپیشنویس را بدست آورد، میتواند در مرحلهی بازسازی، شخصیت و زندگی خود را بر محور بالغ پیاده کند و بهدرستی تغییر یابد.

سومین موضوعی که در مبحث تحلیل رفتارمتقابل، با آن آشنا میشویم: تغییر بالغانه
دراینباره، برای شما ده تمرین روانشناسی آوردهام که انجام آنها سبب میشود که بالغ شما قدرتمند شده و زمام شخصیت و زندگی شما را در دست بگیرد:
تمرین 1: پیدا کردن سرنخها
در ابتدا باید تشخیص بدهیم که هر گونه تصمیمگیری سه رشته اطلاعات است که باید در مغز بهکار گرفته شود: رشته اطلاعات در والد، رشته اطلاعات در کودک، رشته اطلاعات در بالغ. اطلاعات هر سه منبع به رایانهی ذهن وارد میشود.

اطلاعات بالغ مربوط به واقعیتهای خارجی هستند، همانگونه که در زمان حال وجود دارند، اما اطلاعات کودک و والد برای زمان گذشته هستند. دراین زمان اطلاعات والد به شکل دوران کودکی، یعنی والد دومتری بزرگ بر کودک نیممتری کوچک سایه میافکند و از او میخواهد که خودش را با او تطبیق بدهد.
بالغ دادههای جمعآوری شدهی خود را در کنار اطلاعات والد و اطلاعات کودک میگذارد تا معلوم شود که چه چیزی معتبر و چه چیزی نامعتبر است. او ریشهی اطلاعات والد را بررسی میکند که چرا این بایدها و نبایدها را دستور میدهد و چرا کودک این احساسات و ترسها و آرزوها را دارد. تجزیه وتحلیل رفتار متقابل یعنی همینکه شناسایی و مشخص کنیم که این سرنخها از کدام عامل است.
راهنماییها و سرنخهایی وجود دارد که میتوانند به ما کمک کنند که ما بهآسانی عامل انگیزه یا پاسخ را شناسایی کنیم؛ برای مثال:
سرنخهای والد
جسمانی: اخمها و چینهای پیشانی، لبهای درهم فشرده، انگشت سبابه که اشاره میکند، سرتکان دادنها، نگاه ترسآور، دستها را بههم زدن، پا به زمین کوبیدن، انگشت روی لبها قراردادن، دستها را روی سینه گذاشتن، دستها را بههم مالیدن، صدای نچنچ یا نظیر آن را به زبان آوردن، آه کشیدن و دیگری را نوازش کردن و…
لفظی: «من میخواهم تهوتوی این قضیه را دربیاورم»، «برای اولین بار و آخرین بار»، «دیگر نمیتوانم، جانم به لبم رسیده …»، «گوش کن و همیشه یادت باشه که …»، «هرگز، همیشه، هیچوقت، باید، نباید، نکن، بکن و…»، «اگر من جای تو بودم …»، «نفرتانگیز، وحشتنام، تنبل، مزخرف، بیخود، طفلکی و…»
سرنخهای کودک
جسمانی: اشک، لرزش لبها، تو لب رفتن، کجخلقی، جیغ، ناله، چشمگرداندن، شانه بالا انداختن، چشم پایین انداختن، سربهسر گذاشتن، شعف، غشغش خنده، دست بلندکردن برای اجازهی حرف زدن، ناخن جویدن، انگشت در دماغ کردن، وول زدن، کرکر خندیدن و…
لفظی: «کاش که … »، «دلم میخواد که …»، «نمیدونم…»، «میخوام …»، «به من چه …»، «شاید وقتی که بزرگ شدم …»، «گندهتر، گندهترین، بهتر، بهترین (بیشتر صفتهای تفضیلی) یا عبارت مال من بهتر است»، «ببین چی ساختم؟» و…
پس برای ارتباط موثر با دیگران:
- ابتدا با توجه به سرنخهایی که آموختیم، شناسایی میکنیم که رفتار فرد از کدام عامل کودک یا والد نشأت میگیرد.
- با بالغ خود به او پاسخ میدهیم.
- کودک درون فرد را نوازش میکنیم. (آموزش در تمرین 9)
نکته 1: گاهی برای ایجاد رابطهای که میخواهیم گفتوگو در آن تا بینهایت ادامه داشته باشد، پس از شناسایی عامل رفتار فرد، پاسخی به موازات همان انگیزه میدهیم؛ یعنی به جای بالغ، از والد یا کودک استفاده میکنیم؛ زیرا بنا به قانون اول ارتباط در «تحلیل رفتار متقابل»، هر وقت انگیزه و پاسخ در طرح «والد – بالغ – کودک» خطوط موازی ایجاد کنند، رفتارهای متقابل و متمم و موافق یکدیگر ایجاد میشوند که میتوانند تا بینهایت ادامه پیدا کنند.
نکته 2: روابط کودک – کودک اگر زیر سایهی بالغ صورت بگیرند، بیخطر هستند و دوام بالایی دارند، آنها حتی به شارژ بالغ و عملکرد بهتر آن کمک میکنند. بری مثال، رابطهی جنسی یک فعالیت کودک – کودک است؛ زیرا نیاز جنسی یک نیاز غریزی و مرتبط با نهاد است، مانند همهی نیازهای فطری و زیستی دیگر. اگر در رابطهی جنسی بالغ نیز باشد؛ یعنی فهم، ملاحظه، ملایمت، احساس مسئولیت برای احساسات دیگری و … رابطهی جنسی لذتبخشتر خواهد بود.
نکته 3: قانون دوم ارتباط در «تحلیل رفتار متقابل»، هر وقت انگیزه و پاسخ در طرح «والد – بالغ – کودک» خطوط ناموازی یا متقاطع ایجاد کنند، رفتارهای متقابل ناموافق یکدیگر ایجاد میشوند و ارتباط متوقف میشود.
مثلا: والد – کودک بالغ – کودک والد – بالغ
پس هرگاه حاملهای محرک و پاسخ در نمودارهای موازی یکدیگر باشند، رفتار متقابل مکمل است و میتواند تا بینهایت ادامه پیدا کند و هرگاه حاملهای محرک و پاسخ در نمودارهای متقاطع باشند، ارتباط قطع میشود.

نمونهها:
- رفتار متقابل مکمل بالغ – بالغ (دوطرفه)
محرک : «بعد از ناهار میخوای چکار کنی؟»
پاسخ : «میخوام روی نوشتههای سایت کار کنم.»
- رفتار متقابل مکمل والد – والد (دوطرفه)
محرک : «زنش کار میکنه، میفهمی؟»
پاسخ : «حالا فهمیدم چرا انقدر وضعشون خوبه.»
- رفتار متقابل مکمل کودک – کودک (دوطرفه)
محرک : «بودن با تو خیلی لذتبخشه!»
پاسخ : «منم دلم میخواد بیشتر با تو باشم.»
- رفتار متقابل مکمل والد – کودک / کودک – والد (دوطرفه)
محرک : «تو منشی هستی که خوب بلدی کارخرابی کنی!»
پاسخ : «خیلی معذرت میخوام، رئیس.»
- رفتار متقابل مکمل کودک – والد / والد – کودک (دوطرفه)
محرک : «باید تا آخر امشب تمام این گزارش را آماده کنم. چقدر بدبختم!»
پاسخ : «چرا همیشه هر کاری رو میذاری برای دم آخر؟»
- رفتار متقابل متقاطع والد – کودک / والد – کودک (عدم دوطرفه)
محرک : «ماری، ممکنه لطفا اتاق خودت رو تمیز کنی؟ کثافت از در و دیوار میباره.»
پاسخ : «خودت چرا نمیکنی؟ دستت چلاقه یا پات شکسته؟»
- رفتار متقابل متقاطع بالغ – بالغ / کودک – والد (عدم دوطرفه)
محرک : «امروز، چه روزیه؟»
پاسخ : «فردای دیروزه!»
- رفتار متقابل متقاطع بالغ – بالغ / والد – کودک (عدم دوطرفه)
محرک : «من سیر شدم.»
پاسخ : «باید بشقابت خالی شه.»
تمرین 2 : آشتی با کودک درون و والد درون
از آنجا که بالغ شخصیت انسان دیرتر از والد و کودک ظاهر میشود، ابتدا والد و کودک هستند که به هر انگیزهای پاسخ میدهند. بنابراین، اولین قدم برای تقویت بالغ آن است که به علائم والد و کودک حساسیت بیشتری داشته باشیم. وقتی آگاه باشیم و به خود بگوییم که این احساسات کودک من است، آن وقت ممکن است بتوانیم دخالت احساسات کودکمان را در اعمال خود بگیریم. پس در مرحلهی اول باید کودک درون خود را بشناسیم و آسیبپذیریهای او، ترسهایش و راههای اصلی و درست ابراز آن را بیاموزیم. با بهادادن صحیح به کودک، بالغ خود را شارژ کنیم؛ فعالیتهایی مثل: سفر، گردش، تفریح، ورزش، بازی، شادی و خنده، هیجان، زیبایی، نوازش، محبت، سکس و … همچنین در برابر افکاری که به ذهنمان هجوم میآورند، آگاه باشیم و از خود بپرسیم: آیا این گزاره درست است؟ آیا حقیقت دارد؟ آیا عملی است؟ این فکر را من از کجا وام گرفتهام؟ با این پرسشها والد درون خویش را میشناسیم و به احکام آن، تقاطعهایش، راههای ابراز و تثبیتش آگاه میشویم. انسان هرچه بیشتر دربارهی کودک درون و والد درون خود بداند، به آسانی بیشتری میتواند کودک و والد را از بالغ جدا کند.
تمرین 3 : تعیین هدفها و برنامههای مهم زندگی
دربارهی ارزشها و هدفهای زندگیمان تصمیمهای کلی بگیریم. مسیر اصلی زندگیمان را مشخص کنیم؛ چون این تصمیمات بزرگ خودبهخود بسیاری از تصمیمات کوچک و کماهمیتتر را غیرضروری میسازد و به ما در گرفتن تصمیمات فوری و آنی کمک بیشتری میکند. پس روی یک سیستم ارزشها برای زندگی خود تصمیم بگیریم؛ بدون یک چهارچوب اخلاقی کلی نمیتوانیم بهآسانی با بالغ خود، تصمیمگیریهای کوچک و بزرگ را انجام بدهیم.
بنابراین برای خود برنامههای بلندمدت و کوتاهمدت داشته باشید، وقت خود را پرکنید. همچنین ارزش هرکار و برنامهای که انتخاب کردید را بسنجید. با دقت بررسی کنید که این انتخاب و بهدست آوردن به قیمت از دست دادن چه چیزهایی برایتان تمام خواهد شد! آیا ارزشش را دارد؟ خود را مسئول انتخاب خود بدانید و این از دست دادنها را بپذیرید و دیگر به آن فکر نکنید.
همچنین دستاوردهای خود را ثبت کنید. کودک درون شما از دیدن پیشرفت کار لذت میبرد، مثبت تغییرات مهم زندگی نه تنها به ما نشان میدهد که چه کردهایم، بلکه گواهی است که به ما نشان میدهد که میتوانیم تغییر کنیم و بهبود یابیم.
تمرین 4 : اول فکر کن و سپس سخن بگو!
مکث کردن را تمرین کنیم! وقتی خستهایم یا وقتی هیجانزده هستیم یا استرس داریم، مکث کنیم و هیچکاری نکنیم! صبر کردن در واکنش سبب میشود که مغز فرصت یابد از حالت هیجانی خارج بشود و بالغانه تصمیم بگیرد. این تمرین نوعی مراقبهی خویشتنداری است! به بالغ درون خود برای پاسخ به یک انگیزه و جدا کردن اطلاعات والد و کودک از واقعیت، وقت بدهیم. چند ثانیه مکث کنیم، حرفی نزنیم و کاری نکنیم. هیچکس به ما برای آنچه نگفتهایم، حمله نخواهد کرد. همچنین در جایگاه درست، بهجا و بهموقع پرسشگر باشیم. اگر پیش از هرگفتار یا رفتار، کمی مکث کنیم و بالافاصله و آنی عکسالعمل نشان ندهیم، بیش از هرواکنش به بازخورد و عاقبت آن (این حرفی که اکنون میزنم، در درازمدت برای من چه عاقبتی خواهد داشت؟) بالغانه فکر کردهایم و گام بزرگ و طلایی برای ترمیم روابط بین فردی برداشتهایم.
تمرین 5: ردیابی احساسات منفی در ضبطهای گذشته
هرگاه احساسات منفی ما را درگیر خود کردهاند، باید با استفاده از تکنیک هفت مرحلهای، ردیابی را در ضبطهای گذشته خود، انجام بدهیم. پس از ردیابی و پیدا کردن ضبط و انجام تغییرات جدید برای ضبطهای تازه و ساخت مسیر عصبی نورونی و سیناپسی نو، میتوانیم برای همیشه احساسات مثبت را جایگزین این احساسات منفی کنیم. ردیابیها سبب کسب بینش جدید میشوند و تغییرات معجزهوار ایجاد میکنند که در نتیجهی ضبطهای تازه بهوجود میآیند و مهمتر از همه، تسلط فرد بر خودش و زندگیاش را در پی دارند. مراحل ردیابی در ضبطهای گذشتهی عبارت هستند از:
مرحله 1 ← شرح وضعیت : مثلا من ناراحتم. احساس ناراحتی دارم.
مرحله 2 ← کدام یک از عاملهای درونی (والد، بالغ، کودک) جریحهدار شده است؟ : مثلا کودک من جریحهدار شده است.
مرحله 3 ← میتوانی دربارهی وضعیت خود بیشتر صحبت بکنی و آن را برای ما توصیف کنی؟ (در اینجا میخواهیم بدانیم که چه افکاری پشت آن احساس خوابیده است؟) : مثلا من احساس میکنم که همیشه بازنده هستم. دوستداشتنی نیستم. وصلهی ناجورم. اعصابخوردکن هستم.
مرحله 4 ← این اواخر چه اتفاقاتی افتاد که این احساس را در تو پدید آورد؟ : مثلا گیرکردن در آسانسور و ترشرویی مسئول ساختمان به من هنگام نجات دادنم
مرحله 5 ← بالغ شما دربارهی این موضوع چه میگوید و کودک شما چه پاسخ میدهد؟ آیا شبیه این موضوع، خاطرات دیگری را بهیاد میآوری؟ : مثلا کودکم میگوید که ناراحت است، من خودم هم نمیخواستم اسیر این گرفتاری شوم و بالغم میگوید که بهخاطر نادانی و عدمهمدلی دیگری نباید خودم را ناراحت بکنم. اوقاتتلخی مسئول ساختمان بهخاطر شرایط و مشکلات خودش بود، نه اشتباه من! همچنین یاد چند خاطرهی مشابه کودکی افتادم که هنگام گرفتاری بهجای همدلی، با اوقات تلخی والدینم مواجه شدم.
مرحله 6 ← حالا چه میتوانم بکنم که عملی متفاوت باشد؟ در اینجا بسیار مهم است که از نظر یک متخصص کمک بگیریم : مثلا در شرایط دیگر با مسئول و اهالی ساختمان دربارهی این موضوع صحبت میکنیم تا با تمهدیداتی راه تکرار این ماجرا ببندند یا حتما از یک متخصص یا منابع خودیاری کمک میگیریم که بدانیم چگونه اوقات تلخیهای دیگران را به خود نگیریم.
مرحله 7 ← تغییر، اجرای طرح متفاوت و انجام ضبطهای جدید
تمرین 6: چشم در چشم دوختن
چشم در چشم مخاطب دوختن سبب نزدیکی میشود. هنگامی که با مردم سخن میگوییم، بهتر است در چشمانشان نگاه کنیم، به این ترتیب آنها نیز مجبور میشوند که فقط در چشمان ما نگاه کنند. این عمل همچنین سبب میشود که در لحظهی حال بمانیم و مانع بازنواخت نوار ضبطشدهی ترسهای قدیمی بشویم.
تمرین 7 : الگوهای سالم و جذاب
از همان اوایل کودکی با مشاهدهی رفتار و حرکات والدین خود الگویی میسازیم از اینکه چگونه باید باشیم. بچهها معمولا به پدر و مادرشان میروند یا الگویی از بستگان. این الگوی درونی شده بسیار قوی است. باید الگویی جدید را درونی کرد، الگویی که کودک خواهان آن است و آن را به هیجان وامیدارد و بالغ آن را تایید میکند. یک نفر را بهعنوان الگوی خود انتخاب کنید. از بستگان موفق، از هنرمندان یا زندگینامهها و… ؛ کسی که همواره او را تحسین میکنید. بهطور آزمایشی یک ماه مانند او باشید، ببینید چه اتفاقی میافتد؟ از او تقلید کنید و مثل او رفتار کنید. در هر لحظه و مکان از خود بپرسید: «اگر الگوی من اینجا بود، چه تصمیمی میگرفت؟ الگوی من، در چنین شرایطی چه کار میکرد؟» سپس خود را بهجای همان الگو تصور و احساس کنید. مطابق تصورتان از الگویتان، همان کار را انجام بدهید یا ندهید. شما هنوز خودتان هستید اما در درون خود، شخصیتی را درونی کردهاید که الگوی شماست و میخواهید که در آینده مانند او بشوید؛ البته که با این روش خواهید شد. الگوی شما، منِ آیندهی شماست!
تمرین 8 : از روشهای واپس راندن والد دیگران استفاده کنید.
- سکوت: اجازه میدهیم که طرف خودش انقدر صحبت بکنه تا خسته، تخلیه و آرام بشود.
- توضیح خواستن: هنگامی که با لحن و ادبیات مثبت سوال بپرسیم، ناخودآگاه فرد به سمت بالغ میرود.
- گریز زدن: جریان را عوض کنید، به حاشیه بروید و به بهانهای فرار کنید.
- استفاده از جملهی حق با شماست: این تکنیک طرف را خلع سلاح میکند؛ مثلا به پلیس راهنمایی میگویید: «حق با شماست! این مدارک من خدمت شما.. من سرعتم غیرمجاز بود و اشتباه کردم و شما رو به دردسر انداختم؛ هرچی شما بفرمایید.» اشتباهترین کار اینکه در این مرحله این است که شما شروع کنید به دلیلآوردن برای دفاع کردن از خودتان؛ چون دارید بهش القا میکنید که حق با منه، درصورتی که باید بهش القا کنید که حق با شماست!
تمرین 9 : نوازش کودک درون دیگران
کودک درون دیگران را ببینیم و با همدلی کردن و تایید و نوازش کودک درون آنها، از کودک درونشان حمایت کنیم.استفاده از شوخطبعی مودبانه و مهارتهای خوب سخن گفتن و شنیدن که در مبحث ارتباط موثر یک سخن گفتیم، سبب نوازش کودک درون دیگران میشود.
نوازش کودک درون افراد، در دومرحله اتفاق میافتد: ابتدا احساس فرد را تایید میکنیم و مثل آینه احساسش رو بهش منتقل میکنیم (همدلی)، سپس به صورت کلامی و رفتاری فرد رو همراهی میکنیم! و در آخر از او میپرسیم چکار کنیم بهتره؟ مثلا در پاسخ سردمه، بگیم: «متوجهم با توجه به شرایطی که داری حتما خیلی سردت شده. عزیزم چه کمکی از دست من برمیاد؟ چه کار کنیم بهتره؟» در این روش هرگز فرد رو سرزنش نکنیم و احساساتش رو نادیده نگیریم؛ همچنین درنظر داشته باشیم که فرد از ما راهحل نمیخواد، اگر راهحلی درنظر داریم، باید بپرسیم نظرت چیه و بگذاریم خودش بگوید.»
تمرین 10: شناختن روشهای والد در ارتباطات و حذف یا کاهش آنها
روش اول والد: کنارهگیری یا درلاک خود فرورفتن، حمایت والدی است از همهی هشدارهای بروکناری که در دوران اولیهی کودکی شنیدهایم. کنارهگیری شکلهای گوناگونی دارد؛ مثلا درگیر نکردن خود در مشکلات دیگری بهخاطر دردسرهای احتمالی که نشان از درماندگی، ترسو بودن و عدم حضور بالغ فرد دارد. همچنین این شخص ممکن است از بسیاری از تهدیدات خارجی درامان بماند، اما در عین حال، ممکن است بهدلیل دور ماندن از نوازش دچار افسردگی و ضعف روحی بشود.
روش دوم والد: ارعاب و حالت خصومت بهخود گرفتن، جبههگیری، حالت خشن و قوی داشتن، گزافگویی، هارت و پورت کردن و صداکلفت کردن، لافزنی و گزافهگویی. افرادی که چنین ویژگیهایی دارند، بهمعنای واقعی تنها هستند، چون به همه گفتهاند: «برو گمشو!» آنها ممکن است با تهدید و ترساندن دیگران برنده شوند، اما معمولا دوستان خود را از دست میدهند.
روش سوم والد: روشنفکرنمایی و نمایش آن بافرض اینکه فرد میخواهد خوشفکری خودش را نشان بدهد اما سبب انزجار و دورشدن افراد از خود میشود. مثلا:
زن: «برق چشمات رو وقتی داری هدیهات رو باز میکنی، خیلی دوست دارم.»
مرد: «حرف جالبی زدی. تو یک سایتی میخوندم که نوشته بود آدمها با یادآوری خاطرات گذشته به هیجان میآیند یا وقتی انتظار واقعهای تازه رو دارند، مردمک چشم چند برابر میشه و الانم قضیه همینه.»
یا
زن: « تلفن کردم که ازت تشکر کنم و بگم که چقدر واقعا برای من ارزش داشت که دوشنبه بهم تلفن کردی. اون روز دلم خیلی گرفته بود و حوصله نداشتم. تو که تلفن کردی، روحم تازه شد.»
دوست زن: «خوشحالم این رو میشنوم. من صبحهای دوشنبه رو گذاشتم برای دوستام تا بتونم بقیهی روزهای هفته رو با آرامش به کارام برسم. با اینجور برنامهریزی اختیار زندگی آدم دست خودشه.»
روش چهارم والد: استفاده مداوم از قهوه، قند، داروهای آمفتامین و محرک، الکل یا موادمخدر و بالعکس پناه بردن به معنویت و ریاضت و دوری از فعالیتهای اجتماعی و کنشپذیری.
روش پنجم والد: زبان جسمانی و لفظی والد را که پیشتر بدان اشاره کردهایم را درنظر داشته باشید. هرگاه زبان بدن شما بهشیوهی والدانه بود، سریع فرم بدن خود را تغییر بدهید. انجام این کار ما را آرام میکند و سپس افکار و احساسات ما نیز به تناسب آن تغییر خواهد کرد. این نکته مهم را درنظر داشته باشید که فرد بالغ لحن، کلام و بادی لنگواج (زبان بدنش) همراستا و همسو با یکدیگر است.
روش ششم والد: والد انسان پیوسته درگیر اشتباهات گذشته یا نگرانی از اتفاقات مبادای آینده است. تمرین کنید که در لحظهی حال و اکنون باشید.
تمرین 11: رعایت آداب معاشرت آداب معاشرت و آداب اجتماعی را رعایت کنیم. دراینباره در مقالهای جدا سخن خواهیم گفت.

نویسنده: نرگس شعبانی لالانی (نرگس لالانی)
نویسنده و ویراستار، روانشناس، روان درمانگر خودشناسی و توسعه فردی
مشاور پیش از ازدواج و غنی سازی روابط زوجین (زوج درمانی)
ایمیل نویسنده برای رزرو وقت مشاوره:
ms.lalani.writer@gmail.com
هماهنگی در واتساپ، تلگرام، بله و ایتا: 09129426606
