

نام کتابها: یکی بود یکی نبود، آسمان ریسمان
نویسنده: محمدعلی جمالزاده
ناشر: علم
رده: از خوبهای داستان فارسی
.
🔵 هر دو کتاب، مجموعه داستانهای کوتاه با مضمون اجتماعی هستند و وضعیت ایران آن زمان را بهخوبی نشان میدهند. انتشار یکی بود یکی نبود در تهران غوغا بهپا کرد. نخستین برخورد قدرتمندان و مرتجعان و حتی کهنهپرستان سبک سنتی ادبیات با این کتاب، سوزاندن آن در ملاعام و اتهام کفر به نویسندهاش بود؛ زیرا این کتاب بوی آزادی، آگاهی، دموکراسی و حرکت به سوی اصلاحات را میداد.
.
🔴 محمدعلی جمالزاده را با کتاب یکی بود یکی نبود، پدر داستاننویسی فارسی و آغازگر سبک رئالیسم در ادبیات فارسی میدانند. نویسنده در مقدمه این کتاب، ابراز امیدواری کرده بلکه صدای ضعیف وی مانند بانگ خروس سحری، کاروان خواب آلود ادبیات را بیدار سازد.از نظر جمالزاده ادبیات برای همه مردم است نه ققط برای گروهی از فضلا و ادبا و بهتر است روشنفکران جامعه، با زبانی ساده و قابل فهم برای عموم، در قالب داستان، آگاهی لازم را به مردم بدهند. طنزپردازی، تصویرسازی، استفاده از اصطلاحات و ضربالمثلهای فارسی، انتقاد از وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه ازویژگیهای قلم جمالزاده است.
.
🟠نظر شخصی من: «جمالزاده ماهیت رابطهی بین ایران و روسیه را به خوبی پیشبینی کرده بود. در یکی از داستانهای این دو کتاب (دوستی خاله خرسه)، نویسنده داستانی از یک جوان ایرانی میگوید که در سفر خود، به سرباز روسی که در برف مانده بود برخورد میکند و او را از مرگ نجات میدهد. سرباز روسی هم در عوض با مشاهده پولهای فراوان جوان ایرانی، نقشه قتل او را میکشد. در آخر خیانتکار روسیِ نجات یافته، پول جوان ایرانی مرده را صاحب میشود. این داستان و تمامی داستانهای کوتاه جمالزاده در این دو کتاب، نهایت قلم زیبای نویسنده، روشنفکری، سواد اجتماعی و سیاسی و صلاحیت ادبی او را نشان میدهد.»
.
🟣 ازمتن کتاب: «ایرانیها عموما متوسط القامه و گندمگون هستند. زیاد حرف میزنند و کم کار میکنند. خیلی خوشمزه و خنده دوست هستند ولی گریه بسیار هم میکنند ولی یک چیز غریبی در این مملکت است این است که گویا اصلا زن در آن وجود ندارد. تو کوچهها دخترهای کوچک چهارپنج ساله دیده میشود ولی زن هیچ در میان نیست. یک روز از یکی از ایرانیان که خیلی با من رفیق بود و دارای چندین اولاد بود پرسیدم پس زن تو کجاست. فورا دیدم سرخ شد و چشمهایش دیوانهوار از حدقه بیرون آمد و حالش به کلی دگرگون شد. فهمیدم خطای بزرگی کردهام عذرخواستم و از آن روز به بعد فهمیدم که در این مملکت نه فقط زن وجود ندارد، بلکه اسم زن را هم نمیتوان بر زبان آورد.»
.
✍️👩🏻💻 نویسنده: نرگس لالانی
